بسم الله الرحمن الرحیم
اما بعد...
معراج ،عروج،صعود...واژه هایی که هر گاه به آنها می اندیشم «قاب قوسین او ادنی»(1)در ذهنم نقش می بندد.قوس صعودی ونزولی(2) ،حرکت جوهری(3) ،هیچ کدام مرا با معنای این واژه ها آشنا نکرد ودوباره تنها کلام اوست که می تواند مرا آرام کند (4)وقتی معنای تمام اصطلاحات فلسفی در سوره ی «تین» برایم آشکار می شود،پس من می خوانم وآگاه می شوم...
بسم الله الرحمن الرحیم
«والتین والزیتون* وطور سینین* وهذا البلد الامین* لقد خلقنا الانسان فی احسن التقویم*»(5)
به این آیه که می رسم ،کمی مکث می کنم ،من در بالای قوسم ،درعقل اول(6) ایستاده ام در«قاب قوسین او ادنی »وکجاست کسی که بداندچه لذتی دارد نگریستن به واجب الوجودی(7)که همه ی وجودم ازاوست؛چه حسی دارد عقل اول بودن وماندن،اما این ماندن تا زمانی محقق است که نخواهی از «قوسین»رد شوی وانقلاب ذات(8) دهی و واجب باشی ،که اگر خواستی واجب باشی ،بخواهی که او شوی آن گاه است که«ثم رددناه اسفل السافلین»(9) پایین می آیی ،در لحظه ای...
در لحظه ای،در آن گاه که خواستم اوشوم وشاید بهتراست بگویم خواستم که خودم نباشم،هبوط کردم،از ده عقل وکسی چه می داند که چند عقل بود ؛شاید به قول شیخ اشراق دویست تا بوده است (10)،اما هرچه بود دیگر«احسن التقویم»بودن در بالاست ومن در پایین ...

باید بسیار سفر کنم، از پله های زیادی بالا روم تا دوباره به پشت بام خداوند (سبحان)برسم، به آنجا که عالم اسماءاست(11) ومن عالم اسماءولاهوت(12) را نمی خواهم ،بلکه می خواهم از نزدیک از حد مرزی «قوسین»به او بنگرم وحس اینکه همانم که مرا در آغاز، آن آفرید.
سنگین شده ام بالا رفتن سخت شده است دیگر آن حس سبکی وعاری بودن از هر قیدی را ندارم(13) ؛در ناسوت(14) زیستن این چیزها را هم دارد .دوست دارم این ماده وصورت(15) را کنار بگذارم تا راحت تر بالاروم، یا بهتر است بگویم برگردم چرا که معاد یعنی بازگشت البته هنوز تا بالفعل(16) شدن بسیار راه خواهد بود تا عاری از هر چه غیر از اواز شدن .ولی من امیدوارم چون خود او گفته است:«الا الذین آمنوا واعملوا الصالحات فلهم اجر غیر ممنون»(17)پس باید اصلاح شوم باید« بودنم» را با «شدن» عوض کنم .
آن وقت ها بودن را داشتم« بالفعل» واکنون «بالقوه» وباید از پله های« شدن» به «بودن» رسید .
باید شعر بابا طاهر را به خود گوشزد کنم تا بتوانم به بودن نزدیک شوم
اگر دل از علایق کنده باشی به دنیا بار خود افکنده باشی
زلیخای جهان کوتاه دست است اگر پیراهن خود کنده باشی
ومن لباس مادیت را به تن کرده ام،باید برهنه شوم، برهنه ...
قدم زدن در ناسوت ولاهوتی بودن سخت است وبرای همین است که خداوند(سبحان)مرگ را آفرید که «اگر مرگ نبود دست ما درپی چیزی می گشت»(18)تا از این لباس رها شود.ومن اینک رهایم اما هنوز تا«احسن تقویم»بودن بسیار «شدن»مانده است، با اینکه دیگر انس ناسوت با من نیست اما هنوزخالص نشده ام،آری،باید رهاتر شد؛ هنوز «صورت»، یادگار دیار ملک(19) را با خود دارم که چگونه می شود از آب بگذری وپایت تر نشود.
هرچند لطیف(20)اما وجود خود را حس می کنم ،می دانم،هنوزبه همان شکلم ،به همان صورت که در جهان ماده با دیگران می زیستم (21) هر چند دیگر زمان و مکان معنا ندارد اما دهر(22) جای آن را گرفته است.باید حرکت کرد ،باید به سوی بالا حرکت کرد ...
انگار تمام این لحظات برایم آشناست ،خالص شدن ونزدیک شدن به حس نامرئی وعاری شدن از این ابعاد ومقدار(23)؛آری، به خاطر می آورم آن زمان که نزول کردم از این مراحل گذشتم،(24)که اگر از این مراحل نمی گذشتم ونا گاه به ناسوت قدم می گذاردم چگونه می توانستم عقل اول ومجرد بودن را بی مقدمه با مادی بودن عوض کنم.(25)
هنوز مانده تا پا گذاردن به جهان مجرد وآن گاه کاش حق با شیخ اشراق نباشد که من طاقت 200 منزل تا مقصد را ندارم.
مراتب را که پشت سر می گذارم ،احساسم کم رنگ تر می شود شاید موتی دیگر لازم است،مرگی که صورت را در پشت آن بگذارم وپا به عالم عقول(26) بگذارم؛از حضرت لاهوت رخت بربندم (27)وبه عالم امر(28)رهسپار شوم واینک ده عقل مانده است تا حقیقت محمدی(صلی الله علیه وآله)(29)تا عقل اول تا تعین اول(30)ومن می دانم که همانگونه که نزول از آنها لحظه ای بیشتر بر من نگذشت صعود از آن ها هم لحظه ای بیشتر بر من نخواهد گذشت ومن اسماء الهی را می گذرانم واسم «جلال» در میان آنها عالم دیگریست(31)عالمی که بعد از آن «فلهم اجر غیر ممنون»را در آغوش خواهم کشید.
ودیگر نگران نخواهم بود وسوره به پایانش نزدیک می شود ومن خطاب «وما یکذبک بعد بالدین»(32)را،مخاطب نشدم ودر جواب «الیس الله باحم الحاکمین»(33)دوباره در عقل اول، در بودن ایستاده ام ومی گویم :«آری».
پی نوشت
1-سوره ی نجم ،آیه(9)«با او به قدر دو کمان یا نزدیکتر از آن شد»
2- قوس صعودی در مقابل قوس نزول قرار دارد. منظور از قوس نزول همان خلق و پیدایش موجودات است. قوس صعود سیر تکاملی موجودات به سوی خداوندست. یعنی همان جایی که از آن آمده اند.
3-حرکت جوهریه ،در واقع نوشدن دمادم وجود جوهر است. رک محمدتقی،مصباح یزدی،آموزش فلسفه تهران،چاپ هفتم،پاییز1386،ج2،ص256
4-سوره ی رعد،آیه (28)،«...الا بذکر الله تطمئن القلوب »«که تنها یاد خدا(سبحان) آرام بخش دلهاست»
5-سوره تین،آیات (4-1)«قسم به تین وزیتون *وقسم به طور سینا*وقسم به این شهرامن وامان*که ما انسان را در نیکو ترین صورت(در مراتب وجود)بیافریدیم »
6- عرفا برابر اصطلاح فلاسفه وحکما ،نخستین صادر را «عقل اول»می نامند،واین همان «روح محمدی»(صلی الله علیه وآله)است واین عقل اول وحقیقت محمدی (صلی الله علیه وآله)نخستین تنزل حق به صورت امکانی و وجود خلقی بوده واسطه ی فیض موجودات دیگر است وهمه ی کمالات مراتب پاین تر از خویش را به نحو اتم واکمل داراست.وفرموده ینبی اکرم(صلی الله علیه وآله)است که «اول ما خلق الله نوری »ناظر به همین معنی است ودر روایت دیگر آمده است "«اول ما خلق الله العقل»ولذا هیچ موجودی از حیطه وسلطه ی وجودی انسان کتمل ختمی محمدی (صلی الله علیه وآله)است خارج نمی باشد.سایت تبیان
7-موجودات به حسب وجود شان در عالم به دو دسته تقسیم می شونداول واجب الوجود که خود علت العلل است وعلت نمی خواهد ودیگری ممکن الوجود که معلول هستند ونیاز به علت دارند که همان واجب الوجود است که ما او را خداوند (سبحان )می نامیم.
8-همانطور که دربالا توضیح داده شد موجودات یا ممکن الوجودند یا واجب الوجود که ذات ممکنات ممکن بودن است وواجب الوجودذاتش واجب وبر اساس قوانین فلسفی محال است که ذات یک شی تبدیل شود وبه اصطلاح در ذات شیء انقلاب رخ دهد . واز آنجا که انسان موجودی ممکن است محال است از عقل اول بودن بالاتر رود به مقام واجب الوجودی دست یابد .رک محمدحسین،آخوندی،شرح وتوضیح بدایه الحکمه،قم،نشرح هاجر،چاپ سوم ،بهار 1387،ص78و rss.nahad.ir
9- سوره تین،آیه (5)«به اسفل سافلین برگرداندیم»
10- عقول که به نظر حکمای مشا ،تعداد آنها ده تاست وبه نظر شیخ الرئیس هیچ ضرورتی ندارد که در عدد ده ،محدود شوند،بلکه ممکن است بیشتر باشند وشمار آنها بر ما معلوم نیست.شیخ اشراق هم تصریح کرده است که عدد آنها از ده،بیست ،صدو دویست بیشتر است.رک احمد،بهشتی،تجرید(شرح نمط هفتم از کتاب «الاشارات والتنبیهات»شیخ الرئیس)،قم،بوستان کتاب،چاپ اول 1385،ص39-37
11- رک غلام حسین ،مصاحب، دائرة المعارف فارسی،تهران،امیر کبیر،چاپ دوم1380،بخش اول ج 2، ص 1653و محمد،طباطبايى، رسائل توحيدى،تهران، ترجمه و تحقيق على شيروانى،انتشارات الزهرا،چاپ اول 1370،ص 143و علی اکبر،دهخدا،تهران،انتشارات دانشگاه تهران ،چاپ دوم،جلد چهارم 1377،ص15669
12-همان
13-انسان به علت نزول دارای ماده وصورت شده است که عروج وبازگشت او به عالم مجردات را برایش سخت می کند واین است فلسفه ی مرگ که باعث رهایی انسان از ماده وجسم است.
14- عالم جسم و جسمانيات و يا نظام مادى است كه عالم «شهادت» و «ناسوت» نيز ناميده مىشود و آخرين عالم از عوالم وجود و هستى است و نشأت گرفته از عالم مثال و مترتب بر آن است- ر. ك: محمد، شجاعى، معاد يا بازگشت به سوى خدا،شرکت سهامی انتشار،چاپ اول1362، ج 1، ص 218،
15-منظور ازماده همان جسم است ومنظور از صورت شکل وقوام شئء به هیئت خاصی که آن را از دیگر اجسام جدا می کند می باشد .رک محمدتقی،مصباح یزدی،آموزش فلسفه تهران،چاپ هفتم،پاییز1386،ج2،ص184
16-موجودات از نظر خلقت دو دسته اند دفعی الصدور که بالفعل هم نامیده میشوند که کمالشان همان است که در آن آفریده شده اند ودر مقابل آنها موجودات مادی (انسانها)که قادرند کمال یابند وبالقوه اند قابلیت کمال وتجرد را دارند. رک محمدتقی،مصباح یزدی،آموزش فلسفه تهران،چاپ هفتم،پاییز1386،ج2،ص256
17- سوره تین،آیه (6)«مگر آنان که ایمان آورده ونیکوکار شدند که به آنها پاداش دائمی(بهشت ابد)عطا کنیم »
18-سهراب،سپهری،هشت کتاب،صدای پای آب
19-ملک همان عالم شهادت یا مادی یا ناسوت است .
20- www.icari.ir
21-- رک.حسن زاده آملی،دو رساله ی مثل ومثال،تهران،طوبی،1382،ص32-31
22- رک عبدالرزاق، بهائی لاهیجی،رساله نوریه در عالم مثال ،تهران،دفترمطالعات دینی هنرسازمان تبلیغات اسلامی،چاپ دوم،تابستان 1373،ص11-9
23-دهری بودن مجردات ونیز عالم برزخ آن است که از هرگونه انفعال وتغییرات تدریجی از قوه به فعل خارج اند ،ولی در عین حال گونه ای تعین دارند که از محدودیت وجودی آنها ناشی می شود . rss.nahad.ir
24- رک حبیب الله،دانش شهرکی،عقل از نظر قرآن وحکمت متعالیه،قم،بوستان کتاب،چاپ اول1387،ص178
25-علما وفلاسفه مشاء عالم مثال را قبول ندارد .اما شیخ اشراق با دلایل مختلف مثل امکان اشرف وجود این عالن را ثابت میکند. رک-یحیی یثربی ،عرفان نظری ،قم،مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی ،چاپ اول ،پاییز 1372 ،ص352
26- عالم عقل عالم اله است که صور علمیه همه اشیاء عین ذات است ومعقولات که عبارت از مثل است همان صور علمیه است .که منظور عوالم مجرد است که بعداز عالم مثال قرار دارد. رک.حسن زاده آملی،دو رساله ی مثل ومثال،تهران،طوبی،ص32-31،1382
27- حضرت لاهوت یا عالم اسماءوصفات الهی یا عالم مثال است .نفوس جزئیه منطبعه را چون مجرد از نفس ناطقه اعتبار کنی ،آن را عالم مثال گویند که درآن عالم برای هر یک از موجودات مجرده وغیر مجرده مثالی هست که حواس باطن ادراک آن توان کرد وکشف ارباب کشوف درین عالم است. ر ک خواجه محمد پارسا،شرح فصوص الحکم،تهران،مرکز دانشگاهی،چاپ اول 1366 ،ص چهل ودو، - محمد،طباطبايى، رسائل توحيدى،تهران، ترجمه و تحقيق على شيروانى،انتشارات الزهرا،چاپ اول 1370،ص 143- 141
28- حضرت لوح المحفوظی که نفس ناطقه وعالم امر است وعالم اورا عالم ملکوت خوانند.این نفس ناطقه به اعتبار تدراک کلیات وتجرد ،عقل است ،وبه اعتبار ادراک جزئیات وتعلق به اجرام سماوی ،نفس است واین عالم را عالم ملکوت خوانند.ر ک خواجه محمد پارسا،شرح فصوص الحکم،تهران،مرکز دانشگاهی،چاپ اول 1366 ،ص چهل ودو
29-حقیقت محمدیه (صلی الله علیه واله)یا عقل اول یا روح اعظم.
30-در اصطلاحات فلسفی به عقل اول تعین اول نیز گفته می شودرک-یحیی یثربی ،عرفان نظری ،قم،مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی ،چاپ اول ،پاییز 1372 ،ص332
31- رک محسن،ادیب بهردز،قم،سازمان تبلیغات اسلامی ،چاپ اول،تابستان1374،ص60
32- سوره ی ،تین آیه (7)«پس چه تورا بر آن داشت که دین حق وروز جزا را تکذیب کنی؟»
33-سوره ی تین، آیه(8)«آیا خدا (سبحان)مقتدرترین وعادلترین حکمفرمایان عالم نیست؟»