دلم...
امروز تونستم وقت پیدا کنم بیام یه سری به وبلاگم بزنم اما تنها چیزی که به ذهنم رسید که بنویسم این است
حافظ میگه:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا به خال هندواش بندم سمرقندوبخارارا
امیرنظام گروسی میگه:
اگرآن کرد گروسی بدست آرد دل مارا بدوبخشم سر وجان و تن و پا را
جوانمردی بدان باشدکه ملک خویشتن بخشی نه چون حافظ که میبخشدسمرقندوبخارارا
آقای انوشه میگه:
اگرآن مه رخ تهران بدست آرد دل مارا به لبخندترش بخشم تمام روح ومعنارا
سروجان وتن وپارابه خاک گور میبخشند نه برآن مه لقای ماکه شورافکنده دنیارا
من این شعرهارو نوشتم چون احساس میکنم که همه آن معشوق های این اشعار یکیست واون ا...است
همان که شورافکنده دنیارا همان که سروجان وتن وپارادرراه اوباید دادواوکسی است که مه رخ جهانیان است بله او...خدای(جل جلاه)است.
یارب این شهر چه شهریست که صد یوسف دل