آهنگ یک ذکر

اما بعد...

خیلی ها فکر میکنند اینکه تو سوره مبارکه احزاب اومده ذکرکثیر بگین یا صبح وشام در حال ذکر باشید اینه که دائم زیر لب اذکاری رو زمزمه کنیم اما من معتقدم حتی آهنگ گوش کردن می تونه ذکر باشه البته گفته باشم منظورم آهنگ وترانه هایی که شما رو از حالت عادی خارج نمیکنه وهمراه با خودش وادار به حرکت نمیکنه .به هر حال نمونه ای از این نوع ذکذ بودن  آهنگ    همین ترانیه که روی وبلاگم گذاشتموتو این پست به جای هرکدام از ابیاتش یک آیه از قرآن حکیم رو قرار دادم سعی میکنم اینکارو ادامه بدم. برای دیدن این تطبیق روی ادامه مطلب کلیک کنید

 اگز خدا بخواهد ادامه دارد...

 

ادامه نوشته

یک درنگ...

امابعد...

راستي خوب است به بدي سلام مي رساند وبرايش آرزوي تنهايي بيشتري ميكند .آشتي دركنار خجالت كه به سرخي گل رز است مشغول غيبت از قهر بود.قهربا نگاهي خشم آلود در كنار خيانت ناظر گفتگويشان بود وزيبايي درآستانه درب خانه ي طراوت گل محبت مي كاشت وخاك فروتن رابه رنگ زيباي آرامش رنگارنگ ميكرد .هوس هوسبازانه به زيبايي خيره شده بود و وسوسه درگوشش حرفهاي خيانت رازمزمه مي كرد .اذيت پشت گل سادگي پنهان شده بود تا مهرباني را كه براي سلام كردن نزديك مي شد بترساند وانتظار منتظر طلوع اميد بود وصبر دركنارش بازوانش را نوازش مي داد .سرانجام همه با صداي مهرباني كه فريادي ازترس برآورده بود ازحال خود خارج شدند وهوس به زيبايي كه به سوي مهرباني مي دويد طعنه زد .خاك فروتنانه جسم لرزان مهرباني را درآغوش كشيد وقهر به سوي مهرباني دويد تا موقعيتي براي خود بيابد .انتظار صبر رابراي تسكين به اوهديه  داد وطراوت خود را ازغفلت خود مذمت كرد و وسوسه با حضور آشتي باز هم خود رابه مهرباني نزديك مي كرد .همهمه اي برپا بود .صدابه صدا نمي رسيد تا اينكه راستي مسئله را با درستي حرفهايش پايان داد وانتظار كه منتظر اميد بود بالاخره توانست اشعه هاي زيباي اميداواري را بر بدنش حس كند.آری او خواهد آمد...پس دعاکنیم تا این درنگ ۱۱۷۱ساله تمام شود

عشق ودیوانگی

«به نام سازنده اکسیر آرامش»

"الا بذکر الله تطمئن القلوب ،هان !به راستی که نام خدا آرامش دهنده قلب هاست"

«عشق ودیوانگی »

در زمان های بسیار دور ، وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود ،فضیلتها وتباهی ها بر همه جا شناور بودند ،انها از بیکاری خسته وکسل  شده بودند.روزی همه ی فضایل وتباهی ها دور هم جمع شدند ،کسل تروخسته تر ازهمیشه ،ناگهان "ذکاوت ایستاد وگفت:"بیایید ک بازی کنیم ،مثلا غائب باشک"!

همه ازپیشنهاد او شاد سدند و«دیوانگی»فورا فریاد زد که من چشم می گذارم !از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال «دیوانگی »بگردد ،همه قبول کردند که او چشم بگذارد وبه دنبال آنها بگردد. «دیوانگی»جلوی درختی رفت وچشم هایش را بست وشروع به شمردن کرد:یک ،دو،سه...همه رفتند تا جایی پنهان شوند.

 «لطافت» خود را به شاخ ماه آویزان کرد،«خیانت»داخل انبوهی زباله پنهان شد.«اصالت»درمیان انبوهی ابر پنهان شد،«هوس»در مرکز زمین رفت،«صلح»داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شدو«دیوانگی»مشغول شمردن بود،هفتادونه ،هشتاد...وهمه پنهان شده بودند به جزء«عشق»که مردد بود ونمی توانست تصمیم بگیرد وجای تعجب هم نیست که همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است .در همین حال ،«دیوانگی»به پایان شمارش نزدیک می شد:نودوپنج...نودوشش...

هنگامی که «دیوانگی»به صد رسید ،«عشق» پرید ودر بین یک بوته رز پنهان شد،«دیوانگی»فریاد زد که دارم می آیم ...

اولین کسی را که پیداکرد« تنبلی» بود ،زیراکه «تنبلی» ،تنبلیش شده بود جایی پنهان شود .«لطافت»را یافت که به شاخ ماه آویزان شده بود ،«دروغ » ته دریاچه،«هوس»در مرکز زمین،یکی یکی همه را پیدا کرد به جزء «عشق»،او از یافتن «عشق»ناامید شده بود که «حسادت»درگوش هایش زمزمه کرد که تو فقط بلید«عشق» را پیدا کنی ،واو پشت بوته گل رز است .

«دیوانگی»شاخه ی چنکگ مانندی را از درخت کند وبا شدت وهیجان یادی آن را در بوته ی گل فرو کرد ودوباره ودوباره ،تااینکه با صدای ناله ای متوقف شد ...

«عشق»ازپشت بوته بیرون آمد درحالی که با دست هایش صورتش را پنهان کرده بود وازمیان انگشتلنش قطرات خون جاری بود.

اونمی توانست جایی را ببیند ،اوکور شده بود ،«دیوانگی»گفت:"من چه کردم!،چگونه می توانم تو را درمان کنم ..."

«عشق»پاسخ داد:"تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کاری کنی ،راهنمای من شو!"واز آن روز است که «عشق »کور است و«دیوانگی»همواره در کنار او!؟

و آری،امام علی (علیه السلام )می فرمایند:«حب شیء یعمی ویصم،دوست داشتن چیزی انسان را کور وکر می کند»

وبدانیم دکتر علی شریعتی می گوید:"عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه یک نفر و بزرگ کردن یک

نفر به اندازه دنیا " 

                                                                    

 

 

پروانگی

                                                       

امابعد...

وکدامین کلام به بزرگی رشادتهای شما خجل نمی شود وقتی پروانه وار سوختید و امروز چون خورشیدی گشته اید که هیچ پروانه ای را یارای رسیدن به شما نیست.وکیست که اشک دیده اش را براق نکند وغم چهره اش را درهم نفشارد وقتی یاد شما در زمان جان می گیرد.

شانه های مارا کجاست یارای آنکه فقط یک لحظه تاب دین شما را داشته باشیم ما تمام زندگیمان را مدیون شماییم وتمام آرزوهایمان را وحتی آرزوی چون شما بودن ومثل شما پرکشیدن را .

دستهایمان کی به بزرگی اندیشه هایمان خواهدشد واندیشه هایمان کی به بزرگی ایثار شما تا کاری عظیم را تقدیم شما کنیم تا نشان دهیم که میدانیم که هستیدوباور داریم که "عند ربهم یرزقون" را تجربه میکنیدونظاره گرمایید وحیاء ی ما کجا رفته است که در برابر بزرگانی که زیبایی زندگی رابه ما بخشیدندبه آرمان هایشان بی حرمتی می کنیم  وبه راستی کدامین ما زیبا تر می زیید شما یا ما....

مجنون باشیم

اما بعد...

قرآن حکیم را که باز میکنم دعای شروع قرآن را که میخوانم واز خداوند می خواهم که به حق قران زبانم را زینت دهد(1) تا آنچنان که باید حقش را ادا کنم .

اولین آیه که مرا مخاطب خود میکند این آیه است:

"يَأَيهَُّا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّكُمُ الَّذِى خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ"*

"الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَ السَّمَاءَ بِنَاءً وَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّكُمْ  فَلَا تجَْعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادًا وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ"(2)*

اى مردم، پروردگارتان را كه شما و پيشينيانتان را بيافريده است بپرستيد. باشد كه پرهيزگار شويد. *

آن خداوندى كه زمين را چون فراشى بگسترد، و آسمان را چون بنايى بيفراشت، و از آسمان آبى فرستاد، و بدان آب براى روزى شما از زمين هر گونه ثمره‏اى برويانيد، و خود مى‏دانيد كه نبايد براى خدا همتايانى قرار دهيد. *

وجالب این است که در اولین آیه مرا با خطاب عام می خواند ای مردم نه ای مومنین پس چه مومن باشی وچه کافر خداوند با تو حرف می زند به تواهمیت میدهد وهدایتت میکند (3)ونکته دیگر اینکه اولین اصل دین را به تو آموزش میدهد" توحید"(4) که اورا بپرستی وپیش از سوال پاسخت را میدهد که چون او آفریدگار توست واگر این کار را بکنی شاید که به ذره ای از تقوا وایمان دست یابی" لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ"پس به قول حافظ (5)اولین قدم آن است که لیلی ات اوباشد واین اولین پله نردبام ایمان است.

اگر خدا بخواهد ادامه دارد...

       --------------------------------------------------------------------------------------------------              

1-اللهم زین به لسانی(دعای شروع قران)

2-سوره مبارکه بقره /آیه های 22-21

3-تفسير نور، ج‏1، ص: 68-69

4-اصول دین اسلام 3تاست1-توحید2-نبوت3- معاد که درمذهب شیع دو اصل عدل وامامت نیز برآنها افزوده شده است .

5-در ره منزل لیلی که خطر هاست در آن                              شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

 

                                                          

مردم

                                                                                

مردم اغلب بی انصاف بی منطق وخود محورند

ولی آنان را ببخش

اگر مهربان باشی تورا به داشتن انگزه ای پنهان متهم می کنند

ولی مهربان باش

اگر شریف ودرستکار باشی                  فریبت می دهند

ولی شریف ودرستکار باش

نیکی هایت را فراموش می کنند

ولی نیکوکار باش

بهترین های خود را به دنیا ببخش

حتی اگر هیچگاه کافی نباشد

 ودرنهایت می بینی که هر آنچه هست همواره میان تو وخداوند است

نه میان تو و مردم... 

 

غروب

                             درسرزمینی که سایه ادمهای کوچک

                                                   بزرگ شد

                            درآن سرزمین خورشید درحال غروب است