ترین های زندگی

ترین ها برای زندگی

سازنده‌ترين كلمه گذشت است، آن را تمرين كن.
پرمعني‌ترين كلمه «ما» است، آن را به كار ببر.
عميق‌ترين كلمه «عشق» است، به آن ارج بنه.
بي‌رحم‌ترين كلمه "تنفر" است، از بين ببرش.
خودخواهانه‌ترين كلمه "من" است، از آن حذر كن.
ناپايدارترين كلمه "خشم" است، آن را فرو ببر.

بازدارنده‌ترين كلمه "ترس" است، با آن مقابله كن.
با نشاط ترين كلمه "كار" است، به آن بپرداز.
پوچ‌ترين كلمه "طمع" است، آن را بكش.
سازنده‌ترين كلمه "صبر" است، براي داشتنش دعا كن.
روشن‌ترين كلمه " اميد" است، به آن اميدوار باش.
ضعيف‌ترين كلمه "حسرت" است، آن را نخور.

تواناترين كلمه " دانش " است، آن را فراگير.
محكم‌ترين كلمه "پشتكار" است، آن را داشته باش.
سمي‌ترين كلمه "شانس" است، به اميد آن نباش.
لطيف‌ترين كلمه "لبخند" است، آن را حفظ كن.
ضروري‌ترين كلمه "تفاهم" است، آن را ايجاد كن.
سالم‌ترين كلمه "سلامتي" است، به آن اهميت بده.
اصلي‌ترين كلمه اعتماد است، به آن اعتماد كن.

دوستانه‌ترين كلمه "رفاقت" است، از آن سوءاستفاده نكن.
زيباترين كلمه "راستي" است، با آن رو راست باش.
زشت‌ترين كلمه "دورويي"است، يك رنگ باش.
ويرانگرترين كلمه "تمسخر" است، دوست داري با تو چنين شود؟
موقرترين كلمه "احترام" است، برايش ارزش قايل شو.
آرام‌ترين كلمه " آرامش" است، به آن برس.

عاقلانه‌ترين كلمه "احتياط" است، حواست را جمع كن.
دست و پاگيرترين كلمه "محدوديت" است، اجازه نده مانع پيشرفت بشود.
سخت‌ترين كلمه "غير ممكن" است، وجود ندارد.
مخرب‌ترين كلمه "شتابزدگي" است، مواظب پُل‌هاي پشت سرت باش.
تاريك‌ترين كلمه "ناداني" است، آن را با نور علم روشن كن.
كشنده‌ترين كلمه "اضطراب" است، آن را ناديده بگير.

صبورترين كلمه "انتظار" است، منتظرش بمان.
قشنگ‌ترين كلمه "خوشرويي" است، راز زيبايي در آن نهفته است.
تميزترين كلمه "پاكيزگي" است...
رساترين كلمه "وفاداري" است، سر عهدت بمان.
تنهاترين كلمه "گوشه‌گيري" است، بدان كه جمع هميشه بهتر از فرد بودن است.
هدفمندترين كلمه "موفقيت" است، پس پيش به سوي آن...

 

غروب شد نیامدی...

چه روزها که یک به یک غروب شد٬ نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد٬ نیامدی


خلیل آتشین سخن٬ تبر بدوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد٬ نیامدی


دوباره جنگ نهروان دوباره مکر کوفیان
چه حیله ها که ساکن قلوب شد نیامدی


برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم٬ نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی


تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

دوباره صبح- ظهر- نه٬ غروب شد نیامدی

دلخوش سیری چند ؟

اما بعد...

سهراب توی شعرش گفته بود دلخوش سیری چند ؟

ومن حالا امروز می فهمم که منظورش چه بود !اگردلت خوش نباشد همه ی دنیا هم خوشحالت کنن بازهم دلت بارانیست وهمه مثل سهراب نمی دانند که زیر باران باید رفت...

پس بدانیم دوست را باید زیر باران پیدا کرد چون فقط اوست که حتی زیر باران هم کنار تو می ماند...

دلم بارانیست دوست می خواهم...او خواهد آمد...

 

خبری در راه است...غدیر ثقل دوم

امابعد...

فَليُبَلِّغِ الحاضِرِالغائِبَ وَالوالِدِ الوَلَدَ الی یُومِ القِيامَة(۱)

پس برسانند حاضران غائبان را و پدران فرزندان را تا روز قيامت.

منتظر باشید غدیر در راه است وخطبه ای که بر همه ما واجب است که آن را بر همه ابلاغ کنیم تا روز قیامت واین مطلب به این معنیست که هنوز علی زمان منتظر بیعت است پس گوش بزنگ باشیم تا تکلیفمان را از لابلای کلام پیامبرمان بیابیم . واینک متن کامل خطبه غدیر در ادامه مطلب... 

                                                                                         

-----------------------------------------------------------------

۱-فرازی از خطابه غديرپيامبر خدا (صلی الله عليه وآله)

     

ادامه نوشته

امشب000

کسی  از  خاکی  این   راه پیدا می شود  امشب            تمام  غوره های صبر حلوا میشود امشب

برای تای تنهایی که در این گوشه پوسیده است             کسی می آیدازاین راه وهمتامیشودامشب

سکوتی  بر دهان  کوچه افتاده است  از دیشب               ازآن  ابستن  فریاد و غوغا میشود  امشب

بدان ای سایه ی جاسوس شبگردی وبی خوابی              که حکم تیرباران تو امضاء میشود امشب

تمام  شعرها  را  نذر  امشب  کرده  بودم  من                 غمت بین غزلهایم چه رسوامیشودامشب

                                    نمی دانم  چقدری  مانده  تا  تحویل  دیدارت  

                                    ولی این شعربادست تو امضاءمیشود امشب 

یک دم تاخدا...

ای واژه ی بی معنی، رویای بی تعبیر

آغازترین پایان ،آزادترین تقدیر

از قلب تو می روید نبض غزلی تازه

پنهان شده ای در من ،گمنام پر آوازه

تو سایه ی خورشیدی ،تو بوسه ای در بحران

تو دلهر ه ای آرام ،مهتاب تر از باران

آرامش طوفانی ،می سازی ومی رانم

رسوایی رازآلود ،می پوشی و عریانم

من حادثه بر دوشم ،من عشق نمی دانم

در هیچ تمام کن،تا زنده شود جانم

 ای واژه ی بی معنی رویای بی تعبیر

آغازترین پایان ،آزادترین تقدیر

من را تو به خود خواندی ،معشوقه ی ناخوانده

دل را به ازل بسپار ،یک دم به ابد مانده

 

جان شیرین

گفتم : تو ش‍‍‍‍ـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟

گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟

گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟

گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟

گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟

 

به همین سادگی...

اگر دل از علایق   کنده  باشی                           به دنیا بار خود افکنده باشی

          زلیخای جهان کوتاه دست است                          اگر پیراهن خود کنده باشی

وابراهیم پیراهنش را کنده بود به همین سادگی...

خدا وخونش(ثارالله)

اما بعد...

عزفه است ودست ودلم میلرزد ،تمام سال انتظار ماه صاحب حج را می کشیدم ؛همه ی روزهای رمضان صبح وشام خواندم:

اللهم رزقنی حج بیتک الحرام

وحالا امروز در عرفه که باید عرفانی شد ولایق قربانی

روزی که انسان به تمام روح در پیشگاه خدا  دست دراز میکند ،صحرای عرفات برایم رنگ وبوی خون گرفته است ومن در اندیشه ی ماه حرام زیارت عاشورا می خوانم وبه یاد حسین (علیه السلام) وعلیان او اشک می ریزم.

خاک ها گواه تو اند گواه تو واشک هایت ...

این سرزمین جرعه جرعه اشک های تو را نوشیده اند تا نمک گیر تو امروز میزبان فرزند تو باشند .عرفه رووز توست روزی که تو خود را آماده قربانی کردی ،روزی که وجودت را یک به یک شمردی وگفتی که چگونه یارای شکرشان را خواهی داشت وفقط یک ماه فاصل شد تا تو همه را

دمی،شعری،بشری،عظامی،مخی،عروقی و جمیع جوارحی(۱)

را شکر کنی، آنگونه که زینب هم دیگر آنان را نمی شناخت چرا که تو همه را داده بودی،همه را به شکرانه ی بودنت وشدنت به شکرانه ی ایمانت به حقیقت.

وار آن روز بود که خون تو خون خدا شد ویادت حمد خدا...

پس خداوندا!در این روز که بوی خون تو می دهد به خونت قسمت می دهیم که فرج اماممان را برسان!که ما از منتظران دولت ایشانیم(۲).

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

۱-فرازی از دعای عرفه امام حسین(علیه السلام)

۲-فرازی از دعای عرفه امام سجاد(علیه السلام)

بدون شرح...

السلا م علیک یا محمد بن علی الباقر

آجرک الله یا صاحب الزمان

ماجرای تسخیر لانه جاسوسی

پیام امام به دانشجویان:این جوانها مطمئن باشند آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.

تسخیر لانه جاسوسی

 صبح روز 13آبان 1358 شمسی ، تعدادی از دانشجویان دانشگاه‌های تهران (دانشگاه صنعتی شریف ، دانشگاه پلی تکنیک ، دانشگاه ملی و دانشگاه تهران) گرد هم آمدند تا در یک حرکت هماهنگ به سوی ساختمان سفارت آمریکا در تهران حرکت کنند. عده‌ای باید پس از ورود به ساختمان سریعاً مراجعه و گفت‌وگو با ارگانهای مربوطه را آغاز می‌کردند، برخی باید که ورود محمد موسوی خوئینی‌ها را تدارک می‌دیدند و گروهی نیز باید امر تبلیغات را بر عهده می‌گرفتند. دختران دانشجو نیز باید آهن ‌برهایی که برای بریدن قفل و زنجیرهای در سفارت تهیه شده بود را زیر چادرهایشان حمل می‌کردند...(برای آگاهی از ادامه ی ماجرا روی ادامه مطلب کلیک کنید)

      

ادامه نوشته

حجتان قبول

در هر شبانه روز،پنج بار نگاه مسلمین جهان(در کعبه) به هم میرسد وگویا تمام مسلمانان جهان ،شبانه روز پنج مرتبه در چشمان یکدیگر می نگرند.(1) پس حجتان قبولوتمنای دعا

---------------------------------------------- 

1-امام صادق(علیه السلام)

بینش

      

        مرد را به عقلش نه به ثروتش        

زن را به وفایش نه به جمالش

دوست را به محبتش نه به کلامش

عاشق را به صبرش نه به ادعایش

مال را به برکتش نه به مقدارش

خانه را به آرامشش نه به اندازه اش

اتومبیل را به کارائیش نه به مدلش

غذا را به کیفیتش نه به کمیتش

درس را به استادش نه به سختیش

دانشمند را به علمش نه به مدرکش

مدیر را به عملکردش نه به جایگاهش

نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش

شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش

دل را به پاکیش نه به صاحبش

جسم را به سلامتش نه به لاغریش

سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش

 

واگر مرگ نبود...

امابعد...

واگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی  می گشت!

حدیثی را به خاطر دارم که در آن انسان را به یاد مرگ آن هم به دفعات زیاد راهنما می شد ومن یک شب وفقط یک شب را به یاد  مرگ سپری کردم ودر آنشب شاید به اندازه تمام عمرم گریستم،ترسیدم،بغض کردم ودلتنگ شدم  وبعد از آن شب دیگرآنگونه به ژرفای مرگ نیندیشیدم تا اینکه توصیه های معصومین را دراین باره شنیدم که در شبانه روز خوب است تا 25مرتبه یاد مرگ کنیم وآنگاه آنقدر گشتم تا راهی بیابم تا به مرگ بیندیشم بدون آنکه افسرده وغمگین وخسته شوم ویافتم ...

راز این 25 مرتبه شاید در این باشد که لازم نیست ما فقط یاد مرگ خودمان کنیم بلکه اگر در برخورد با دیگران به این بیندیشیم که شاید این آخرین دیدار ما با او باشد که شاید این آخرین ساعات ما یا او باشد که برای یکدیگر چه خاطره ای به یادگار خواهیم گذاشت آنوقت دیگر یاد مرگ به زندگیمان هدف میدهد ،ادب میدهد ،عشق میدهدوهر لحظه امان را عبادت میکند.

ونخواهیم که مگس ار سرانگشت طبیعت بپرد وبدانیم که اگر کرم نبود زندگی چیزی کم داشت...  

بدون شرح...

راز

راز راه رفتن است

راز رودخانه پل

راز آسمان ستاره است

راز خاک گل

راز اشکها چکیدن است

راز جوی آب

راز بالها پریدن است

راز صبح آفتاب

رازهای واقعی رازهای برملاست

 مثل روز روشن است

راز این جهان خداست(1)

--------------------------------------

 

1- چای با طعم خدا-عرفان نظر آهاری