ای واژه ی بی معنی، رویای بی تعبیر

آغازترین پایان ،آزادترین تقدیر

از قلب تو می روید نبض غزلی تازه

پنهان شده ای در من ،گمنام پر آوازه

تو سایه ی خورشیدی ،تو بوسه ای در بحران

تو دلهر ه ای آرام ،مهتاب تر از باران

آرامش طوفانی ،می سازی ومی رانم

رسوایی رازآلود ،می پوشی و عریانم

من حادثه بر دوشم ،من عشق نمی دانم

در هیچ تمام کن،تا زنده شود جانم

 ای واژه ی بی معنی رویای بی تعبیر

آغازترین پایان ،آزادترین تقدیر

من را تو به خود خواندی ،معشوقه ی ناخوانده

دل را به ازل بسپار ،یک دم به ابد مانده