یک دم تاخدا...
ای واژه ی بی معنی، رویای بی تعبیر
آغازترین پایان ،آزادترین تقدیر
از قلب تو می روید نبض غزلی تازه
پنهان شده ای در من ،گمنام پر آوازه
تو سایه ی خورشیدی ،تو بوسه ای در بحران
تو دلهر ه ای آرام ،مهتاب تر از باران
آرامش طوفانی ،می سازی ومی رانم
رسوایی رازآلود ،می پوشی و عریانم
من حادثه بر دوشم ،من عشق نمی دانم
در هیچ تمام کن،تا زنده شود جانم
ای واژه ی بی معنی رویای بی تعبیر
آغازترین پایان ،آزادترین تقدیر
من را تو به خود خواندی ،معشوقه ی ناخوانده
دل را به ازل بسپار ،یک دم به ابد مانده

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 3:35 توسط رها
|
یارب این شهر چه شهریست که صد یوسف دل