امابعد...

وکدامین کلام به بزرگی رشادتهای شما خجل نمی شود وقتی پروانه وار سوختید و امروز چون خورشیدی گشته اید که هیچ پروانه ای را یارای رسیدن به شما نیست.وکیست که اشک دیده اش را براق نکند وغم چهره اش را درهم نفشارد وقتی یاد شما در زمان جان می گیرد.

شانه های مارا کجاست یارای آنکه فقط یک لحظه تاب دین شما را داشته باشیم ما تمام زندگیمان را مدیون شماییم وتمام آرزوهایمان را وحتی آرزوی چون شما بودن ومثل شما پرکشیدن را .

دستهایمان کی به بزرگی اندیشه هایمان خواهدشد واندیشه هایمان کی به بزرگی ایثار شما تا کاری عظیم را تقدیم شما کنیم تا نشان دهیم که میدانیم که هستیدوباور داریم که "عند ربهم یرزقون" را تجربه میکنیدونظاره گرمایید وحیاء ی ما کجا رفته است که در برابر بزرگانی که زیبایی زندگی رابه ما بخشیدندبه آرمان هایشان بی حرمتی می کنیم  وبه راستی کدامین ما زیبا تر می زیید شما یا ما....