امابعد...

راستي خوب است به بدي سلام مي رساند وبرايش آرزوي تنهايي بيشتري ميكند .آشتي دركنار خجالت كه به سرخي گل رز است مشغول غيبت از قهر بود.قهربا نگاهي خشم آلود در كنار خيانت ناظر گفتگويشان بود وزيبايي درآستانه درب خانه ي طراوت گل محبت مي كاشت وخاك فروتن رابه رنگ زيباي آرامش رنگارنگ ميكرد .هوس هوسبازانه به زيبايي خيره شده بود و وسوسه درگوشش حرفهاي خيانت رازمزمه مي كرد .اذيت پشت گل سادگي پنهان شده بود تا مهرباني را كه براي سلام كردن نزديك مي شد بترساند وانتظار منتظر طلوع اميد بود وصبر دركنارش بازوانش را نوازش مي داد .سرانجام همه با صداي مهرباني كه فريادي ازترس برآورده بود ازحال خود خارج شدند وهوس به زيبايي كه به سوي مهرباني مي دويد طعنه زد .خاك فروتنانه جسم لرزان مهرباني را درآغوش كشيد وقهر به سوي مهرباني دويد تا موقعيتي براي خود بيابد .انتظار صبر رابراي تسكين به اوهديه  داد وطراوت خود را ازغفلت خود مذمت كرد و وسوسه با حضور آشتي باز هم خود رابه مهرباني نزديك مي كرد .همهمه اي برپا بود .صدابه صدا نمي رسيد تا اينكه راستي مسئله را با درستي حرفهايش پايان داد وانتظار كه منتظر اميد بود بالاخره توانست اشعه هاي زيباي اميداواري را بر بدنش حس كند.آری او خواهد آمد...پس دعاکنیم تا این درنگ ۱۱۷۱ساله تمام شود