عالم، کلمه عربي به معني جهان، يعني تمام موجودات "ماسوي اللَّه "(به جز ذات خدا) و در نزد کساني که قائل به وجود خدا نيستند، يعني مجموع موجودات.
بعضي از قدما عالم را عبارت از مجموع موجودات جسماني مي دانستند، و تعريف آن را طبق نظريه بطلميوسي چنين مي گفتند: "آن چه سطح بيرون فلک اعلي( فلک الافلاک) آن را در بر گرفته است". آن چه در درون سطح بيروني فلک اعلي است، نيز به عقيده ايشان بر دو قسم بود: عالم علوي يا جهان بالا؛ و عالم سفلي؛ يا جهان زيرين. عالم علوي شامل افلاک و ستارگان است؛ که از اثير تشکيل يافته‏اند، و عالم سفلي شامل اجسام عنصري يا عناصر چهارگانه (آب، آتش؛ خاک و باد) مي باشد. عالم سفلي ياعالم عناصر را عالم کون و فساد (يعني جهان پيدايش و تباهي) مي خواندن، زيرا معتقد بودند که عالم علوي که عالم افلاک و ستارگان است، و از جسم اثيري تشکيل يافته، تباهي بردار نيست، و پيدايش و تباهي، خاصّ عالم عناصر است.(1)

عالم اسم است برای گیتی درآنچه از جوتهر واعراض در آن قرار دارد و در اصل اسم است برای چیزی که با آن علامتی ونشانه ای به جای می گذارند.عالم ابزاری است برای راهنمایی بر وجودخاق این جهان پهناور ولذا پروردگار به ما دستور داده که برای شناخت ومعرفت به ذات لایزالش در پدیده های هستی اندیشه ونظر کنیم. (2)
اما معتقدان به وجود عالمي غير از عالم جسماني به طور کلي به دو عالم قائل بودند: عالم روحاني و عالم جسماني. علماي اسلام و مفسيران و متکلمان بر اين دو عالم نام هايي نهاده‏اند که از قرآن مجيد اقتباس شده است؛ مثل عالم خلق (يعني عالم جسماني) و عالم امر (يعني عالم غير جسماني)؛ يا عالم شهادت (عالمي که به حس در مي آيد يعني عالم محسوسات يا اجسام)؛ و عالم غيب (عالمي که از حواس انساني پينهان است و به حس در نميآيد؛ يعني عالم غير جمساني). اسامي ديگري نيز به این دو عالم داده شده است، از قبیل عالم ملک و عالم ملکوت؛ عالم تکوین و جهان ازل؛ جهان طبع و جهان خرد (عالم طبیعت و عالم عقل)؛ و جهان جزئی و جهان کلّی.

 اما در جواب سوال از موجود مجرداینکه موجود مجرد موجودى است غيرمادى. يعنى نه انقسام‏پذير است و نه مكان و زمان دارد. عالم تجرد عالم موجودات مجرد است. بنا بر نظر فلاسفه عوالم وجود عوالم سه‏گانه‏اى است كه عبارتند از عالم ماده، عالم مثال و عالم عقل كه در طول يكديگر مى‏باشند بدين معنى كه‏از حيث وجودى شدت و ضعف دارند كه عالم عقل بالاترين عالم و نقش علت را ايفا مى‏كند براى عالم مثال و همين‏طور عالم مثال كه معلول عالم عقل است خود علت عالم ماده‏اى و عالم ماده فقط معلول عالم مثال است و علت عالمى ديگر نيست.(3)البته باید توجه داشت که در تعداد عوالم نظرات دیگری هم وجود دارد که در سوالات دیگر به آن خواهیم پرداخت.

حال از ميان اين عوالم سه‏گانه موجودات عالم عقل و مثال مجردند و برهنه از ماده اما عالم عقل مجرد محض وعالم مثال نيمه مجرد، يعنى ماده و جسم را در آن راهى نيست اما برخى آثار مادى را داراست مثل شكل و بعد و وضع و مانند آن. از موجودات مجرد می توان ملائكه را نام بردکه از خواص آنها می توان به ویژگی های موجودات مجرد پی برد مثلا ما میدانیم که مجردات موجوداتى‏اند كه تمامى ظرفيت‏هاى خود را يك جا دريافت كرده‏اند و استعداد تكامل و بهتر شدن را ندارند.چراکه در جريان معراج جبرئيل به پيامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)،  فرمودند:«من نمی توانم از این محل جلوتر بیایم»(4) يعنى، من نمى‏توانم از موقعيت خود خارج شده و غير از همين كه هستم باشم. سرّ مسأله آن است كه ملائك فعليت محض مى‏باشند و هيچ جهت بالقوه و حالت منتظره‏اى در آنها وجود ندارد، تا با فعليت بخشيدن تدريجى به آنها تكامل يابند. البته باید در ضمن این مطلب توجه داشت که ملائكه داراى مراتب مختلف وجودى از جهت شدت و ضعف هستند.(5)

پی نوشت

1- غلام حسین ،مصاحب، دائرة المعارف فارسی،تهران،امیر کبیر،چاپ دوم1380،بخش اول ج 2، ص 1653

2-حسین بن محمد، راغب اصفهانی،ترجمه مفردات راغب ،ترجمه حسین خداپرست،قم،چاپ اول زمستان 1387 ،ص533

3- ملاصدرا،مفاتیح الغیب ،ترجمه محمد خواجوی، تهران، مولی، چاپ اول،1363،ص617-614 ،www.newspaper.com، سايت تبيان ودیگر کتب عرفانی وفلسفی

4-«فقال له:یا جبرئیل ولم یکون معی،قال:لیس لی ان اجوز هذا المکان»،رک محسن،ادیب بهردز،قم،سازمان تبلیغات اسلامی ،چاپ اول،تابستان1374،ص60

5- رک.حسن زاده آملی،دو رساله ی مثل ومثال،تهران،طوبی، 1382،ص41